۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

نقش دوستی در فلسفه مدنی - سیاسی ارسطو
8


در نظر ارسطو، دوستی نه ابزاری برای تحقق حکومت فردی حکیم و نه حتی ابزاری در دست اجتماع برای پیگیری اهداف خود می باشد، بلکه دوستی خود همان اجتماع است و بدون وجود آن حتی سخن گفتن از اجتماع نیز بی معنا خواهد بود. او با مرتبط ساختن "دوستی" و "فضیلت" virtue نشان می دهد که دوستی را چیزی بیش از رابطه ی میان افراد و مقوله ای مرتبط با "سعادت بشر" می داند. برای ارسطو، دوستی، عبارت است از "رابطه چند فرد فضیلت مند" و این دوستی، "بالطبع، جایگاه خود را در میان موضوعاتی که به زندگی خوب برای افراد مرتبط است، پیدا می کند". اما این تمام ماجرای دوستی در نزد ارسطو نیست. بحث عمده ارسطو در رابطه با دوستی، به نحوه ی دسته بندی آن و نشان دادن تاثیرات آن در زندگی اجتماعی افراد جامعه مربوط می شود. وی در بسط نظرات خود در این باره، در مقام متفکر سیاسی قرار می گیرد و حتی اندیشه های خود در باب انواع حکومت را نیز دوباره در همین جا مطرح می سازد و این نشانگر اهمیت سیاسیِ دوستی نزد وی است. • دوستی مدنی civic friendship ویژگی هایی که ارسطو برای دوست مدنی، به عنوان خودِ دیگر بیان می کند، تعریفی از دوستی حقیقی به دست می دهد. از سوی دیگر ارسطو خود واقف است که این دوستی در میان آدمیان نادر است و کمتر پیش می آید که انسان هایی چنین پاک نهاد یکدیگر را بیابند و دوستی خود را بنیان نهند. اما به نظر می رسد ویژگی هایی عمومی دوسنی چون دوستی بذ اساس لذت و منفعت در عموم مردم یافت می شود، هر چند که آنها را نمی توان نیک نامید. راه حل ارسطو آن است که ما انسان ها را تا آنجا که با خودشان همدل هستند و خود را نیک می دانند، دارای این ویژگی ها بدانیم. اما نباید فراموش کرد که انسان های بدطینت، با خود نیز همدل نیستند و در حالیکه آرزوی چیزی را دارند، به دنبال چیز دیگری می روند، آنها تنها به دنبال همراهی با دیگران هستند تا از خود رهایی یابند و خاطرات تلخ گذشته و آینده ی تار پیش رو را فراموش کنند. در نتیجه دوستی آنها را نمی توان دوستی دانست و از این قاعده مستثنا خواهند بود. اما دیگر دوستی ها، هر چند کامل نباشد، را می توان چون دوستیِ مدنی تایید نمود. اینجا نقطه ی پیوند دوستی و ساختار جامعه ی مطلوب ارسطویی است. • دوستی و ساختار جامعه ی مطلوب چنان که ارسطو می گوید اجتماعات سیاسی و شهرها، برای دست یابی به "منافع مشترک" common interestپدید می آیند. تمام اجتماعات و ارتباطات کوچک تر را هم باید تنها به عنوان جزیی از اجتماع سیاسی در نظر گرفت. منفعت مشترکی که تمام اجتماعات به دنبال آن هستند "عدالت" است و این خود در راستای دست یابی به "سعادت" همگان معنا می یابد. انواع مختلف عدالت نیز خود تنها در چارچوب دوستی معنا می یابند، چرا که "تمام انواع عدالت، در رابطه با دوست است، چون عدالت گروهی از افراد مرتبط را در بر می گیرد و دوست کسی است که چه در خانواده و چه در حیات هر فرد، با او مرتبط است". دوستی در درون پولیس، دوستی حقیقی و کامل نیست. ارسطو خود پیش از این نیز اشاره کرده بود که دوستی حقیقی را مقوله ای کمیاب و دور از دسترس می داند. این دوستی بیش از هر چیز با دو نوع پایین تر دوستی، یعنی دوستی های مبتنی بر لذت و مبتنی بر منفعت، و بیش از هر چیز بر دوستی مبتنی بر منفعت مرتبط است. دست یابی به سعادت عمومی یک منفعت جمعی است و انسان ها بنا به طبیعت خود –که حیوان مدنی هستند- می دانند که آن را تنها در اجتماع می توانند بیابد. یکدلی آنها و اتفاق نظر در چیستی منفعت مشترک در جامعه و راه ها و تصمیمات مناسبی که به سوی آن رهنمون می شود، تنها در یک جامعه ی دارای تفاهم و یکدلی unanimity ممکن است و این در حالیست که تفاهم و همدلی، خود تنها عناصری در دل "دوستی" هستند. تفاهم گونه ای از دوستی است که در دولت-شهر ها وجود دارد. هر چه دوستیِ از این گونه در جامعه ای بیشتر باشد، آن جامعه به سعادت نزدیک تر است و البته در جامعه ای که هر فردی، همان گونه که خود را از انجام عمل نادرست برکنار می دارد، همسایه ی خود را نیز از کار ناشایست برحذر ندارد، به زودی فرو خواهد پاشید.

هیچ نظری موجود نیست: